‫هیئت بین الحرمین نکا » شعر بهروز سپیدنامه خطاب به امام حسین(ع)‬
حدیث موضوعی

شعر بهروز سپیدنامه خطاب به امام حسین(ع)

شعر بهروز سپیدنامه خطاب به امام حسین(ع)
نمی‌دانم چه رازی بود بر لب‌های خونین‌ات؟/ که نی‌های جهان را در هوایش نی‌نوا کردی

بهروز سپیدنامه از شاعران کشورمان هم‌زمان با ایام سوگواری اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایشان شعری خطاب به حضرت سروده‌ است.
نمی‌دانم چه رازی بود بر لب‌های خونین‌ات؟/ که نی‌های جهان را در هوایش نی‌نوا کردی

بهروز سپیدنامه از شاعران کشورمان هم‌زمان با ایام سوگواری اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایشان شعری خطاب به حضرت سروده‌ است. این شعر به شرح زیر است:

از آن روزی که زلفت را به روی نی رها کردی

میان جان مشتاقان، قیامت ها به‌پا کردی

نمی‌دانم چه رازی بود بر لب‌های خونینت؟

که نی‌های جهان را در هوایش نی‌نوا کردی

از آن روزی که بر دستت گرفتی راه شیری را

مدار گردش هفت آسمان را جابجا کردی

گرفتی در بغل چون جان شیرین پاره‌ی تن را

و با سختی خودت را از علی اکبر جدا کردی

تمام آسمان در چشم‌هایت تیره شد، وقتی

نگاه نا امیدت را به دنبالش رها کردی

و با لحنی بریده مثل دستان علمدارت

جوانان حرم را با دلی خونین صدا کردی

چه حالی داشتی ای کوه اندوه آن زمانی که

وداعی نیمه جان با «یا اخی ادرک اخا» کردی؟

چهل منزل جهان را همنوا با ناله زنجیر

به آیات کلام آسمانی آشنا کردی

هزاران سال پی در پی به دنبال تو می‌گریند

تو با زنجیر و با دمّام و با هیئت چه‌ها کردی؟

پس از تو شعر گفتن سخت دشوار است مولا جان

چرا که قافیه‌ها را یکایک «کربلا» کردی

انتهای پیام / منبع : خبرگزاری فارس


پاسخ دهید

دیدگاه شما

اوقات شرعی